«هنرِ نخواندن» اهمیتِ زیادی دارد؛ یعنی نباید صرفاً به این دلیل که در حال حاضر فلان کتاب توجه اکثریت عامه را به خود جلب کرده به مطالعهی آن پرداخت. تألیفاتی چون جزوههای سیاسی و مذهبی و رمانها و شعر و امثال آن که به یکباره سروصدایی به راه میاندازند و شاید در اولین سال انتشار به چاپ چندم هم برسند. به خاطر داشته باشید آن که برای ابلهان مینویسد همواره مخاطب بسیار مییابد.
تنها مدتی محدود و معین را به مطالعه اختصاص بدهید، آن هم مطالعهی آثار اذهان بزرگ، کسانی که دیگر مردانِ تمامیِ دورانها را پشت سر میگذارند و آواز شهرتشان همه را خاموش میسازد. فقط اینها هستند که حقیقتاً آموزنده و پالایندهاند.
هرگز نمیتوان کتابهای مزخرف را خواند و به مطالعهی کتابهای عالی نیز پرداخت. کتابهای بد سم روح اند و ذهن را نابود میکنند.
شرط مطالعهی کتاب خوب، نخواندن کتاب بد است. زیرا زندگی کوتاه است و فرصت و توان محدود.
از مجموعه مقالات Parerga and Paralipomena آرتور شوپنهاور
پینوشت: عنوان اصلی کتاب در زبان آلمانی parerga und paralipomena است. در انگلیسی هم عنوان کتاب شده است parerga and paralipomena. در ایران مترجمهای مختلف معادلهای متفاوتی برای آن انتخاب کردهاند. مثلا استاد عزتالله فولادوند در کتاب «بزرگان اندیشه» برایان مگی عنوان کتاب را نوشته «مقدمات و ملحقات». زریاب در تاریخ فلسفه ویل دورانت گفتهاند «تفننات و متممات».
شوپنهاور در مقدمه کتاب میگوید بخشی از مطالب این کتاب به کتاب اصلی تعلق دارد؛ ولی چون بعدها نوشته شده است، در آن کتاب گنجانده نشده و بخشی هم در ادامه مطالب آن کتاب نوشته شده، بنابراین طبیعی بوده است که جایی در آن کتاب نداشته باشند و باید خود کتاب جداگانهای میشدند. +
پینوشت بیربط : تصمیم داشتم که این وبلاگ را برای همیشه ببندم و جای دیگری شروع کنم به نوشتن. اما دلبستگی عجیبی به این وبلاگ دارم. زمانی که در پست قبلی اعلام کردم که احتمالا این نوشته آخرین نوشته این وبلاگ خواهد بود، دقایقی روزهای اول و دلایل شکل گرفتن و ساختن این وبلاگ را با خودم مرور کردم _و در پست جداگانهای نوشتم، شاید منتشرش کنم شاید هم نه_ با خودم فکر میکردم اگر زمان بگذرد این دلبستگی کمتر میشود اما در این دو ماه کمتر که نشد هیچ، بیشتر هم شد. مهاجرت سخت است. حتی مهاجرت از وبلاگی به وبلاگی دیگر
