خرید بک لینک

دوست خوبم شهرزاد که برای یک دوره یک ساله تحصیلی به هنگکنگ رفته، روزانههاش رو در کانال تلگرام @shahrzadinHK روایت میکنه

یکی از نوشتههاش برای من جالب بود برای همین اون رو انتخاب کردم تا در مورد اون بنویسم و به بهانهای این نوشته رو در وبلاگم داشته باشم.

#داستان_هاي_كلاس_جينو
یه شلوارک کتون طوسی پوشیده بود با یکی از اون پیرهن رنگی رنگیهای هاوایی. دورتادورش صندلی گذاشتیم و نشستیم.

حرف اصلیش این بود که باید در لحظه «حضور» داشته باشین تا بتونین خلاق باشین. تمام فکرهایی که تو سرمون هست و زمان زیادی رو كه توی این فکرها غرق هستیم، باید کنترل کنیم.
بعد توضیح داد که این فکرها یه راه فرار هستن برای ما. مثلا چرا نیاز داریم موقع ناهار خوردن به موسیقی گوش کنیم؟ یا چرا به محض این که یک لحظه بیکار میشیم سریع میریم سراغ گوشی و غرق میشیم توش؟چرا نمیتونیم به صداهای اطراف خوب گوش کنیم؟ نمیتونیم هر اون چیزی که تو اطرافمون در جریانه رو ببینیم درک کنیم؟

بعد گفت پاشین دنبال من بیاین. رفتیم دور تا دور محوطه دانشگاه گشت بزنیم. ادمهای زیادی رو دیدیم که تو گوشی هاشون غرق بودن. غذا میخوردن یا راه میرفتن. گفت اینا زامبی ان. تلاش کرد بهمون نشون بده که زامبی ها چقدر از دنیای اطرافشون جدا شدن و غرق تو فکرهاشون هستن. مثلا بلند بلند در موردشون حرف میزد و میخندید و یا حتی با دست بهشون اشاره میکرد. اما اونا اصلاً متوجه بیست تا ادمی که داشتن بهشون میخندیدن نبودن. واقعا زامبی بودن انگار.

داشتم فکر میکردم چند بار در زندگیم زامبی بودم؟چی میشه که ترجیح میدم به جای دیدن دنیای اطرافم توی تصورات و فکرهای درهم و برهم غرق میشم؟ تا حالا چندبار از غذا خوردنم واقعا لذت بردم؟ چندبار از اول تا اخر فرایند غذا خوردنم هوشیار بودم؟
اولین قدم برای خلاق بودن اینه که #زامبی_نباشیم .


سوزان بلکمور در ابتدای کتاب آگاهی در خصوص زامبیها توضیحات جالبی داده. میگه تصور کنید دو نفر کاملا شبیه هم باشند اما یکی از اونها آگاهی داشته باشه اما دیگری نه.

در فلسفه و بهویژه در جستارهای خودآگاهی در فلسفه ذهن، زامبی به سامانهای گفته میشه که مانند انسان عمل میکنه اما خودآگاهی، فهم روانی، و قصد و نیت نداره.

برخلاف چیزی که در داستانهای امروزی میخونیم و یا در فیلمها میبنیم، زامبیها مغز انسان رو نمیخوردند. بلکه تنها، بردگانی بودند که توسط دیگران مورد سواستفاده و بیگاری قرار میگرفتند.

به عقیدهی فوربز "زامبیها با بیماریهایی مثل ایدز، ابولا، ناهنجاریهای ژنتیکی، جنون گاوی، سفلیس، انفلوانزا و … در ارتباط هستند که در فیلمها به این شیوه نمایش داده میشوند و وجه مشترک تمام آنها فراگیر بودن آنها است. شاید نمایش زامبیها به این صورت در فیلمها نمادی از افراد ناهنجار در جامعه باشد که تحت تاثیر تربیت نادرست، اختلالات اعصاب و روان و … باعث اختلال و دیگر آزاری در جامعهی انسانی شدهاند."

داشتم با خودم فکر میکردم که اطرافم پر از این نوع از آدمهاست و در خیلی از شرایط خودم هم یکی از همین زامبیها هستم! بدون آگاهی و بدون درک درست از اتفاقهای پیرامون. زامبیهایی که تا امروز تو فیلمها و قصهها در موردشون شنیدیم و خوندیم ترسناک و خطرناک نیستن، آدمهای بدون آگاهی از زامبیها خطرناک هستند.

برچسب: حکایت ما و خدا,حکایت ما و آسیاتک,وبلاگ حکایت ما, نویسنده: مهتاب کوشکی تاريخ: چهارشنبه 5 آبان 1395 ساعت: 7:54

صفحه بندی