از من چه مانده بعد تو، جز ناتوانیام
جز سنگ قبر خاطره، روی جوانیام
بیعشق و بیعاطفه و هیچ وعدهای
ماندم چگونه سمت خودت میکشانیام
آن من که آزموده جهان را به عشق خویش
حالا برای همچون تویی امتحانیام
حال از نبرد بین تو و اعتماد من
این از قمار بین من و زندگانیام
اگر برای ابد، هوای دیدن تو، نیوفتد از سر من، چه کنم؟
هجوم زخم تو را، نمیکشد تن من، برای کشته شدن چه کنم؟
هزار و یک نفری، به جنگ با دل من، برای این همه تن، چه کنم؟
برچسب: قمار بین مرگ و زندگی,
نویسنده: مهتاب کوشکی