وقتی پای حرف استادی رفتی که مستت کرد،
کتاب خاصی خوندی که جانت رو روشن کرد،
موسیقی فاخری شنیدی که گرمت کرد،
نگذار طعم دانش، روشنایی و گرمای جدیدت؛
با معاشرتهای بیهوده یا مطالعات بیربط یا وقتگذرانیهای مهم برای بقییه،
ولی بیاهمیت برای تو حرام شود.
نگذار صداهای دیگر هارمونی موسیقی فاخرت را به هم بریزند.
باید کاری کنی آن « طعم » بزرگ شدن در جانت بماند.
برای بزرگ ماندن باید؛
هم کارهای بزرگ کرد،
هم بزرگ رفتار کرد،
هم با آدمهای کوچک و ایدههای کوچکترشان دمخور نبود ...
_____________
پ.ن: این متن دکتر شیری رو سالهاست که در دفترم دارم و خیلی حس خوبی به این نوشته دارم. کامنت رها در پست قبل باعث شد یاد این نوشته بیفتم و اینجا هم بذارمش.
برچسب:
نویسنده: مهتاب کوشکی