خرید بک لینک
برای یاور مشیرفر؛ به عنوان چشم‌روشنی فرزند تازه به دنیا آمده‌اش‌بارداری: من هیچ‌وقت مادر نبوده‌ام. نه فرزندی به دنیا آورده‌ام و نه تجربه‌ای از دوران بارداری داشته‌ام.اما احساس می‌کنم انجام دادن یک سری از کارها درست شبیه بارداری است. جرقه‌ای در ذهنت به وجود می‌آید و نطفه‌ای بسته می‌شود. بعد کم کم از وجود تو، روح تو، جان تو تغذیه می‌کند.مدام هم باید حواست به رشد آن باشد. به اینکه چیزی سلامتت را تهدید نکند. غذای ناسالم نخوری. لباس راحت بپوشی. خلاصه حواست به خور و خواب باشد. حتی جاهایی که می‌روی و ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب کوشکی تاريخ: چهارشنبه 21 مرداد 1405 ساعت: 20:25

برای یاور مشیرفر؛ به عنوان چشمروشنی فرزند تازه به دنیا آمدهاشبارداری:من هیچوقت مادر نبودهام. نه فرزندی به دنیا آوردهام و نه تجربهای از دوران بارداری داشتهام.اما احساس میکنم انجام دادن یک سری ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب کوشکی تاريخ: سه شنبه 27 اسفند 1398 ساعت: 21:54

دو سال از آخرین پستی که اینجا منتشر کردم میگذره. در دو سال گذشته کلی اتفاقهای عجیب و غریب از سر گذروندم.

دوباره برگشتم وبلاگ نویسی کنم. زندگی ادامه داره...

برچسب: نویسنده: مهتاب کوشکی تاريخ: يکشنبه 16 تير 1398 ساعت: 1:16

آهنگ خوشبختی یا شادمانی (Felicita)سال 1982 توسط زوج ایتالیایی به نام Albano & Romina Power اجرا شده. سبک خوندن و آهنگشون جالبه اما جالبتر و قشنگتر از اون شعری هست که استفاده کردند. ورژن قدیمی این آهنگ رو میتونید از اینجا ببینید. سال ٢٠١٥، تقریبا بعد از ۳۳ سال این دو در شهر ورونای ايتاليا دوباره روی صحنه رفتند و ترانه فیلیچیتا رو اجرا کردند. ورژن جدید رو هم میتونید از اینجا ببینید. LUI: Felicitae tenersi per mano andare lontanola felicitae il tuo sguardo iocente in mezzo alla gentela felicitae restare vicini come bambini la felicitafelicita خوشبختی دست در دست همرفتن به یک جای دور استخوشبختی نگاه پاک تودر میان مردم استخوشبختی نزدیک هم ماندن مانند بچههاستخوشبختیخوشبختی LEI: Felicitae un cuscino di piume l'acqua del fiumeche passa e che vae la pioggia che scende dietro le tendela felicitae abbassare la luce per fare pacela felicitafelicita خوشبختی یک بالش پر قو استآب رودخانه است که در جریان استباران است که پشت پرده سرازیر میشود .خوشبختی کم کردن نور برای آشتی کردن استخوشبختیخوشبختی LUI: Felicitae un bicchiere di vino con un paninola felicitae lasciarti un biglietto dentro al cassettola felicitae cantare a due voci quanto mi piacila felicita felicita خوشبختی یک لیوان نوشیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب کوشکی تاريخ: دوشنبه 27 آذر 1396 ساعت: 2:21

کاش به ما ياد میدادن که از اشتباه کردن نترسيم:يه روزی از يه جايی به بعد ترسيديم.از اشتباه کردن،از رویاپردازی کردن،از تجربه کردن و خیلی چیزای دیگهکجا بود و چه وقت که واژههای اشتباه و غیرمعمول رو برای کارهایی که انجام داديم استفاده کرديم؟يادتون مياد کی بود و کجا؟ یا اینکه چه کسی بود که به ما ياد داد و لب گزیدیم و گریه کردیم و ناراحت شدیم و نا امید حتی.ای کاش نمیترسيديم، و نمیترسوندنمونای کاش به ما ياد میدادن که از اشتباه کردن نترسیم و اشتباهاتمون رو بپذیریم و از هر اشتباه یاد بگیریمبه نظرم هيچ اشتباهی، اشتباهی نيست. اگه ما اشتباه نکنيم معنيش اين نيست که آدمای خوبی هستيم. معنيش اين نيست که ادامه مطلب

برچسب: اشتباه,غیرمعمول, نویسنده: مهتاب کوشکی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:15

«هنرِ نخواندن» اهمیتِ زیادی دارد؛ یعنی نباید صرفاً به این دلیل که در حال حاضر فلان کتاب توجه اکثریت عامه را به خود جلب کرده به مطالعهی آن پرداخت. تألیفاتی چون جزوههای سیاسی و مذهبی و رمانها و شعر و امثال آن که به یکباره سروصدایی به راه میاندازند و شاید در اولین سال انتشار به چاپ چندم هم برسند. به خاطر داشته باشید آن که برای ابلهان مینویسد همواره مخاطب بسیار مییابد. تنها مدتی محدود و معین را به مطالعه اختصاص بدهید، آن هم مطالعهی آثار اذهان بزرگ، کسانی که دیگر مردانِ تمامیِ دورانها را پشت سر میگذارند و آواز شهرتشان همه را خاموش میسازد. فقط اینها هستند که حقیقتاً آموزنده و پالایندهانادامه مطلب

برچسب: هنرِ,نخواندن,میان,تفننات,متممات,شوپنهاور, نویسنده: مهتاب کوشکی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:15

چند هفته قبل بود که غزل نقیزاده یکی از دوستان خوبی که به واسطه بیستتاسی با هم آشنا شدیم پرسید:آرزو با هدف فرق داره؟ به بهانه این سوال غزل و صحبتهایی که با هم داشتیم شروع کردم به نوشتن، نمیدونم این نوشته چه اندازه درست و یا نادرست هست، حرفهایی بود که مطرح شد و چیزهایی که بعد گفتگو به ذهنم رسید حرفهایی به بهانه سوال غزل: به نظرم هدف، گام های رسیدن به یک آرزو هست، البته من اینطور فکر میکنم و در مورد درستی یا نادرستی اون مطمئن نیستم. همه ما آرزوهایی داریم، آرزوهایی برای رسیدن و آرزوهایی برای نرسیدن حتی، و اون کارهایی که برای رسیدن به آرزوها انجام میدیم در واقع یک جور هدفگذاری هستن.ممکادامه مطلب

برچسب: برای,غزل,آرزو,هدف,فرق,داره؟, نویسنده: مهتاب کوشکی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:15

شبیه اردیبهشتی

گاهی نم نم باران

گاهی تگرگ

و ما جوانه میزنیم و سبز میشویم با تو

از حال و هوای اردیبهشت هراسی نیست،

باران و آفتابش هر دو جان میبخشند


برچسب: برای,آقا,معلم, نویسنده: مهتاب کوشکی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:15

شب با ارشاد اسلامی یکی از بندگان مقرب درگاه الهی سرم را زمین گذاشتم که بخوابم. قصهش را در پست بعدی مینویسم انشالله تعالی. اما بعد... صبح که از خواب بیدار شدم، متوجه شدم یک نفر با پروفایل ضمیر فعل! با تصویر گل و جانور (یادم باشه در مورد پروفایل شبکههای اجتماعی یه چیزایی بنویسم) برام پیام گذاشته که: ناراحتم. خیلی ناراحتم، شاید بهتر باشه بگم افسردهام. سمانه این چه دنیاییه که داریم زندگی میکنیم؟ چرا همهش مرگ؟ چرا همهش خبر بد؟ چرا شب میخوابیم صبح بیدار میشیم یا یه جا سیل اومده، یا زلزله، یا آتیش گرفته یا حمله شده یا.... چه دنیایی شده آخه؟ (با چندتا ایموجی و استیکر غمگین، که به دلیل نبود اادامه مطلب

برچسب: مواجهه,خبرهای,روزانه, نویسنده: مهتاب کوشکی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:15

چنین نیست که کسی بتواند امیدوار باشد با نوشتن، غمش را تسکین دهد. کسی نمیتواند خود را فریب دهد که مورد نوازش و لطف حرفهاش قرار دارد. در زندگی من روزهای یکشنبه پایانناپذیر و خالی و خلوتی بوده است که به شدت آرزو میکردم برای تسکین تنهایی و غمم، برای مورد نوازش و لطف قرار گرفتن توسط جملات و کلمات، چیزی بنویسم. اما قادر به نوشتن یک خط هم نبودهام. بنابراین حرفه من (نویسندگی) مرا پس زد. نخواست چیزی از من بداند. چون که این حرفه هرگز مایه تسلا و آرامش خاطر نیست. رفیق نیست. این حرفه ارباب است. ارباب شلاق زدنمان تا حد مرگ. اربابی که فریاد میزند و محکوم میکند. از کتاب فضیلتهای ناچیز ناتلیا گینزبوادامه مطلب

برچسب: برای,شاهین,کلانتری,عاشق,نوشتن,است, نویسنده: مهتاب کوشکی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:15

گاهی آدم دلش برای خودش هم تنگ میشود خودی که بود خودی که میخواست باشد و گاهی حتی خودی که هست! دلم برای خودم تنگ شده برای خودم بودن میخواهم خودم باشم بدون فکر کردن به قضاوت دیگران و اهمیت دادن به انتقادها و نظراتشان برخیها را باید نادیده گرفت برای خود بودن برای برخیها باید هر چه زودتر در را باز کرد و تا دم در بدرقهشان کرد و گفت خوش آمدید! کاش جرات کنیم و نادیده بگیریمشان کاش جرات کنیم و خودمان باشیم خود واقعیمان. هرچند این روزها همه تلاش میکنند خود واقعیشان را به نمایش بگذارند. اما چقدر موفقند؟! * از سری هذیانگوییهای گاه و بیگاه ادامه مطلب

برچسب: دلتنگی, نویسنده: مهتاب کوشکی تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:15

هيچی تو دنيا قطعی نيست، حتی همين پاييز. تا حالا فکر کردين مردم سرزمينی که هيچ وقت پاييز يا زمستون رو نديدن، چه درکی از اين فصل و اين همه رنگ دارند؟ چند وقت قبل از طریق یکی از شبکههای اجتماعی با یک دوست عزیز در حال صحبت کردن بودم حرف به جایی رسید که اون دوست عکس هتلی که در اون اقامت داشت رو برای من فرستاد و گفت شاید اینجا و موقعیت الان من رویای دم مرگ خیلیها باشه، اما برای من خوشایند نیست. بلافاصله گفتم اینجا برای من هم رویایی نیست. گفت آره اما معنیش برای تو با معنیش برای من فرق داره. خیلی. و معنیش برای من برای تو احتمالا قابل تصور هم نیست. اون موقع شاید اندازه امروز حرفش برای من معنی نداشت. اون داشت از یک موقعیت و تجربه عینی صحبت میکرد و من با یک تصور ذهنی اون موقعیت و شرایط رو میسنجیدم. تا اینکه یکی دیگه از روزانههای شهرزاد رو دیدم: *** استاد سرکلاس داشت میگفت:"هر روز چیزهای کمتری تو دنیا میمونن که با قطعیت میشه ازشون حرف زد و همه چیز به سمت پیچیدگی و پیش بینی ناپذیری حرکت میکنه."مثلاً میگفت: "کی فکرشو میکرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب کوشکی تاريخ: شنبه 20 آذر 1395 ساعت: 0:25

مولانا را بخاطر تشرهایش به معشوق دوست دارم. وقتی اعصاب ندارد حسابی گوشمالی میدهد، بعد هم کارش منتکشی نیست. در این ابیات انگار میگوید من اینجا آماده هستم، اما برای بهتر شدن اراده دو طرف لازم است. + در وصالت چرا بیاموزم؟ در فراقت چرا بیاموزم؟ یا تو با درد من بیامیزی یا من از تو دوا بیاموزم میگریزی زمن که نادانم یا بیامیز یا بیاموزم با صدای احمدشاملو ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب کوشکی تاريخ: شنبه 20 آذر 1395 ساعت: 0:25

وقتی پای حرف استادی رفتی که مستت کرد،کتاب خاصی خوندی که جانت رو روشن کرد،موسیقی فاخری شنیدی که گرمت کرد،نگذار طعم دانش، روشنایی و گرمای جدیدت؛ با معاشرتهای بیهوده یا مطالعات بیربط یا وقتگذرانیهای مهم برای بقییه، ولی بیاهمیت برای تو حرام شود.نگذار صداهای دیگر هارمونی موسیقی فاخرت را به هم بریزند.باید کاری کنی آن « طعم » بزرگ شدن در جانت بماند.برای بزرگ ماندن باید؛ هم کارهای بزرگ کرد،هم بزرگ رفتار کرد، هم با آدمهای کوچک و ایدههای کوچکترشان دمخور نبود ..._____________ پ.ن: این متن دکتر شیری رو سالهاست که در دفترم دارم و خیلی حس خوبی به این نوشته دارم. کامنت رها در پست قبل باعث شد یاد این نوشته بیفتم و اینجا هم بذارمش. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب کوشکی تاريخ: شنبه 20 آذر 1395 ساعت: 0:25

میثم حافظ پرست یکی از دوستان خوبی هست که به واسطه بیستتاسی سالگی با هم آشنا شدیم و طول مدت آشنایی ما به 2 سال هم نمیرسه، اما همیشه حرف زدن با او انرژی و انگیزه زیادی برای کار کردن و زندگی بهم میده ( تا الان این موضوع رو بهت نگفتم اما اگه این متن رو خوندی در جریان باش: ) من اگه یه موبایل بدون باتری باشم انگاری من رو با شارژر به پریز برق وصل کنن. یه همچین وضعیتی رو در نظر بگیرید :) برام پیام گذاشته بود که: اسم وركشاپت رو خيلی دوست داشتم. شادمانه زيستن با مرگ من در جواب گفتم : شادمانه زيستن در کنار مرگ در واقع روایتی از زندگی شخصی من بود در مواجهه با مرگ. که 6 موردش تو 3 ماه تابستون امسال اتفاق افتاده بود. _پرسید واقعاً؟ _گفتم آره و قصه رو براش تعریف کردم. قبلا هم خیلی مختصر بعد از شنیدن خبر درگذشت محمدحسن قاسمی فرد اینجا و اینجا اشارهای به این موضوع داشتم. توی کارگاه شادمانه زیستن در کنار مرگ هم که به طور کامل و بیش از اندازه شاید در این مورد صحبت کردم. خیلی کوتاه اگر بخوام بنویسم که برای مخاطب این نوشته نامفهوم نباشه قضییه از جایی شروع شد که مادربزرگ سالم و سلامت من که به جز کمی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهتاب کوشکی تاريخ: شنبه 20 آذر 1395 ساعت: 0:25

صفحه بندی